سینما حقیقت 12 آذر 1395 ساعت 16:23 http://www.irandocfest.ir/fa/news/1991/اگر-بیکارید-کار-دیگری-بکنید -------------------------------------------------- نقد محمد هاشمي بر فيلم مستند « ویلکیج » ساخته ی حسن قهرمانی عنوان : اگر بیکارید، کار دیگری بکنید! -------------------------------------------------- متن : فیلم مستند ویلکیج از چند زاویه ی نگاه، می خواهد موضوع به خطر افتادن محیط زیست را در روستای فندق لو، که روستایی است در مرز استان اردبیل و استان گیلان، بررسی کند. برای این منظور، ابتدا از طریق گفتار روی متن، توجه مخاطب خود را به زیبایی های طبیعی این منطقه و جاذبه های گردشگری اش جلب می کند که با تصاویری از همین طبیعت همراه هستند. اما به زودی آرامش و زیبایی جای خود را به طرح مسائلی می دهد که می خواهند این آرامش و زیبایی را مخدوش کنند: بیکاری فصلی مردم این منطقه آنها را به سمت کار زغال کشانده است. آنها درخت ها را می برند و چوبش را به ذغال تبدیل می کنند و می فروشند. هرکسی در این مورد نظری دارد. زغال فروش می گوید پول زغال فروشی چندان زیاد نیست، اما برای گذران زندگی چاره ای هم جز این نیست. مدیر کل منابع طبیعی استان می گوید این کار، شرعاً و قانوناً خلاف است و با آن برخورد می شود و خاطیان جریمه می شوند. جریمه هایی که خاطیان ندارند که بپردازند، که اگر داشتند به کار کم درآمد زغال فروشی مشغول نمی شدند. دکتر محیط زیست می گوید مردم هر منطقه ی طبیعی جزئی از اکوسیستم آن منطقه هستند و همان طور که برای درخت برنامه ریزی می شود، برای مردم بومی منطقه هم باید برنامه ریزی شود. این درحالی است که مدیر کل منابع طبیعی کاری به موضوع بیکاری مردم منطقه ندارد. او جمله ی پارادوکسیکال جالبی درباره ی این افراد بومی، رو به دوربین می گوید: اگر بیکارید، دنبال کار دیگری باشید. زغال نسازید. از یک سو، کارشناسی معتقد است که گسترش صنعت گردشگری در این منطقه به محیط زیست آسیب می رساند و از سوی دیگر، کارشناسی دیگر معتقد است این منطقه، توانش بسیار بیشتری برای جذب گردشگر دارد. به هرحال گردشگری نیز به این طبیعت آسیب می رساند. آن چنان که قاچاق چوب و دامداری و کشاورزی و استفاده ی بی رویه از آب، آسیب های مشابهی می رساند، به گونه ای که این ناحیه از حیات وحش و درختان تنومند گذشته تهی شده است. ساختار فیلم شامل گفتارهای روی متن یک گوینده است که در مورد معضلاتی که به طبیعت روستای فندق لو صدمه می زند، سخن می گوید. روی این گفتارها تصاویری از طبیعت زیبای این منطقه نمایش داده می شود تا تماشاگر از طریق مقایسه میان این تصاویر و تصاویر دیگری از زغال کردن چوب یا قطع درختان بتواند فاجعه ای را که در حال به وقوع پیوستن برای محیط زیست است، بهتر درک کند. هرچند شناساندن فاجعه می توانست شیوه های مؤثرتری نیز پیدا کند. اما فاصله گرفتن کارگردان از موضوع، تا بتواند ابعاد مختلف مشکل محیط زیستی مورد نظر فیلم را بکاود، انگار در اولویت قرار داشته است. به همین دلیل است که بیشتر، به سمت گفتار متن و سخنان رو به دوربین کارشناسان و مسئولین محلی روی می آورد. به عبارت دیگر، فیلم به جای اینکه بخواهد تماشاگر از لحاظ احساسی با فاجعه ی زیست محیطی که طبیعت روستای فندق لو با آن دست به گریبان است، مواجه شود، انگار می خواهد تماشاگر به شکل عقلانی تری با دلایل و علت های موضوع روبرو شود. بنابراین آگاهی عقلانی تماشاگر، انگار برای کارگردان و نویسنده اهمیت بیشتری داشته است تا آگاهی وی از منظر احساسی و عاطفی. اما شاید این طور هم به نظر برسد که دور نگه داشته شدن زیاد تماشاگر از موضوع، فیلم را بیشتر به سمت یک مستند گزارشی پیش برده است. در عین حال، وقتی فیلمساز تماشاگر خود را به موضوع، نزدیک تر می کند می بینیم توانایی آن هم وجود داشته تا فقط اطلاع رسانی صرف انجام نشود و جنبه های دراماتیک اثر بالاتر رود. مثلاً بخش هایی را در فیلم داریم که در آن زنی مشغول کره ساختن و یا چیدن میوه های جنگلی است. رنگ شاد و آرام لباس های زن و پاکیزگی که در فضا وجود دارد، البته چندان واقعی نیست و بیشتر، به سوی نگاهی رمانتیک به زندگی بدوی روستایی نزدیک می شود. به هرحال کارکرد آرامش و صلح ناشی از زیستن در دامان طبیعت را می توانیم در این صحنه ها حس و درک کنیم، هرچند شکل ساختن صحنه با مقداری اغراق هم همراه باشد. در همین حال، ناگهان صدای یک اره برقی در فضای جنگل طنین انداز می شود و به دنبالش، ناآرامی و نگرانی به چهره ی زن و پیرمردی که احتمالاً پدرش باشد، می دود. این حس ناامنی ناگهانی در دل طبیعت آرام، در تماشاگر یک نزدیکی عاطفی نسبت به فاجعه ی نابودی طبیعتی به وجود می آورد که فیلم راوی آن است. اما پس از این گفتار راوی این موضوع را که خود در تصویر دیده ایم تکرار و مؤکد می کند و بنابراین، دوباره از موضوع فاصله می گیریم. در جای دیگر،گفتار روی فیلم در حال تذکر دادن این است که فعالیت های بی رویه ی انسانی بر طبیعت زیبای این منطقه در حال به زوال کشاندن آن است. در این حین، مهی غلیظ به تدریج روی این طبیعت سبز و زیبا را می پوشاند و سایه ای تیره شروع به پوشاندن تصویر می کند. اما باز هم این تمهیدات ادامه نمی یابد و سایه ی مذکور به نیمه ی تصویر نرسیده که تصویر قطع می شود و دوباره به همان روند روایت فاصله گذار قبل برمی گردیم. شاید نزدیکی های بیشتر به موضوع، کمک می کرد تا تماشاگر بیشتر عمق فاجعه و خطر زیست محیطی مورد نظر فیلم ویلکیج را درک کند و بیشتر از لحاظ عاطفی با آن همراه شود. به عبارت دیگر، بار نمایشی بیشتر برای این مستند می توانست تأثیرگذاری آن را نسبت به یک گزارش فاصله گیرانه از موضوع، افزایش دهد.