۰
شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۹
لذتِ شنیدنِ نواهایی از جنسِ شادی و غم در موسیقی مقامی

نقدی بر فیلم مستند«سمفونی ایرانی» ساخته وحید موسائیان

نقدی بر فیلم مستند«سمفونی ایرانی» ساخته وحید موسائیان
وحيد موسائيان بعد از سه دهه فيلمسازي و نويسندگي، در تازه‌ترين اثر مستند خود سراغ سوژه‌اي بكر درباره موسيقي سنتي ايران زمين رفته است. مستندي تاريخ نگار و جغرافيا پيما كه مدت‌ها جاي خالي آن  در معرفي و پاسداشت موسيقي مقامي ايران زمين، خالي بود. پژوهش‌های صورت گرفته برای مستند «سمفونی ایرانی» و کوشش برای یافتن بازماندگانی از خانواده‌ی بزرگِ موسیقی مقامی، در گوشه گوشه این کشور پهناور، کاری پر زحمت و زمان بَر است که به واقع، دستاورد مهم و اساسی این مستند به شمار می‌رود. سفر به 8 نقطه از خاستگاه موسيقي مقامي كشور و كاوش براي پيوند زدن شريان‌هاي اين موسيقي در پهنه‌ي گسترده‌ای از این کالبد وسیع با اقلیم‌هایی متفاوت، تلاشي دشوار، اما ستودني است.
موسائيان با محور قرار دادن علاقه‌ي قلبیِ استادِ آهنگساز (فريدون شهبازيان)، به موسيقي مقامي، تلاش وي را براي به كارگيري اين نوع از نواها، در اركستر سمفونيك مدرن ايراني، بهانه‌ي مناسبي براي سفر به خاستگاه 8 گانه موسيقي مقامي قرار می‌دهد و با همراهی او در تصویر و کلام، ساختار روایی مناسبی از همسفر شدن با وی در مدت 75 دقیقه به مخاطب عرضه می‌کند. این سفر جادویی از خراسان بزرگ، با خنياگران و عارفان نام آورش، آغاز مي‌شود و از مسير تربت جام و تركمن صحرا با همه‌ی سوز و گداز دلدارانش، به آذربايجان و حماسه‌هاي عاشق كُشش رسيده و در ادامه به ديار دلير مردانِِ لرستان و پهلوانان و دلاوران كرمانشاهان، قدم مي‌گذارد.
اين سفر رويايي و عارفانه، قلب و روح آدمي را تسخير كرده و در پايان به ديار آزادمردانِ دريا دلِ بوشهري و مهرورزان بلوچی ختم مي‌شود. طي طريق در اين مسير، از راهِ شنيدن آواها و مقام‌هاي موسيقيايي و كشف رپورتوآرهاي بومي هر ناحيه تحقق می‌یابد. بيننده در هر بخش، با كمك اساتيد موسيقي و نوازنده‌هاي محلي همان ديار اطلاعات وسيعي در خصوص داستان‌ها، اسطوره‌ها و مايه‌هاي آوازي متاثر از فرهنگ و هنر مردمان آن منطقه، کسب مي‌كند.
همراهي استاد شهبازيان با گروه سازنده از این حیث جذاب است که در حين گفت‌و‌گو با مقام نوازان و مقام سرایان، اطلاعاتی رد و بدل مي‌شود که دریچه‌های جديدي در حوزه‌ی گويش‌هاي معنايي و شنيداري موسیقی ایرانی، رو به مخاطب مي‌گشايند. صداي گرم و گيراي «مسعود رايگان»  كه به عنوان گوینده گفتار متن، بر تارك فيلم نقش بسته است، نكته مثبت ديگري براي فيلم به شمار مي‌رود. در مقابل، حذف برخي نماهاي تكراري از قبيل كلوز آپ‌هاي چهره و عکس‌العمل‌های استاد شهبازيان، در نماهای معرفی، ضروري به نظر مي‌رسد. در برخی سکانس‌ها، حس مي‌شود که به شكلي سهوي در تدوين فيلم كم دقتي شده است. این‌طور که شروع صداها و اتصال  ادامه‌ی آن‌ها در هنگام نواختن يا خواندن آهنگ‌ها به لحاظ فني، فرودی نادرست يا مكثي آشكار دارند.
گردش‌هاي دوربين روي دست و اطراف سوژه، تمهيدي تكراری است كه خلاقيت‌هاي نهفته در ميزانس‌هاي طراحي شده براي دوربين را كم رنگ مي‌كند.اگر چه، آشنايي با مقام‌ها و مايه‌هاي موسيقايي متفاوت از ماهور و شهناز و شور گرفته تا دشتي و ابوعطا و سه گاه، سبب مي‌شود تا مخاطب به درستي با كاركرد تماتيك و آواشناسانه هر يك از این مقام‌ها آشنا شده و موسيقي را در بطنِ مختصات ِفرهنگي و تاريخي مربوط به هر خطه بازشناسد. توجه به حفظ و بقاي موسيقي سنتي ايراني و انتقال سينه به سينه اين نواها،  از نسلي به نسل ديگر، هدف مهم و ارزشمند چنين مستندهايي است. كارگردان در اين مستند با نوازندگي توصيفي و بازخواني بخشي از اين مقام‌ها توسط نوازندگان و خوانندگانِ شاخص بومي که هر یک در شهر و دیار خود شناخته شده هستند، سعي مي‌كند تا علاوه بر معرفي اين چهره‌ها، ذاتِ موسيقي مقامي را به مثابه‌ي شاخص‌ترين ويژگي فرهنگي و اقليمي مردم هر ناحيه معرفي و آن‌ها را با هم مقايسه كند. نكته‌اي كه به نظر مي‌رسد در اين مستند كمتر به آن توجه شده باشد، پرداختن به كاركرد نوين و جایگاهِ امروزي اين نوع موسيقي در فرهنگ و جامعه ايراني است. چرا که بهتر بود از اين آواها با هدفِ به كارگيري  موسيقي مقامي در اركستر سمفونيك يا با همنوازي با سازهاي ديگر- همانطور كه استاد شهبازيان هم در فيلم مي‌خواهد- استفاده شود. بدین ترتیب، به هم پيوستگي شريان‌هاي حياتي موسيقي سنتي و ارتباط فرامتني آن‌ها با زندگي مدرن امروزي برای علاقه‌مندان ملموس‌تر شده و به این جست و جو معنایی تازه می‌بخشید؛ يا دست کم به لحاظ سمبلیک، در پايان فيلم، وقتي نوازندگان موسيقي مقامي از محل زندگی و کار خود بار سفر مي‌بندند تا با جريان اصلي اين پروژه، همراه شوند، كارگردان مي‌بايست اين همنوايي و همكاري را در قالب يك اركستر بزرگ و در یک سمفوني واحد ايراني، به نمايش می‌گذاشت. بدين ترتيب که هر گوشه از ساز ايراني و سنتي در مقام و مايه‌ي مختص به خود می‌توانست نقش و رنگی تازه یافته و گذشته را به حال پیوند دهد.
ساخته شدن چنین آثاری را باید به فال نیک گرفت و از آن‌ها به عنوان یک منبع خوب دیداری، شنیداری و پژوهشی در بازیابی غنای موسیقی کهن ایران زمین، بهره بُرد. 
 
شادی حاجی مشهدی
 
کد مطلب: 3289
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *