۰
پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۱۸
گشودن ِ دريچه‌یي به دنياي تازه!

نقدی برفيلم مستند «نقطه سرخط» ساخته جمشید مجددی

نقدی برفيلم مستند «نقطه سرخط» ساخته جمشید مجددی
 «نقطه سرخط» مستند گزارشي گرم وگيرايي است كه صد البته به فضاي يك فيلم مستند داستاني بسيار نزديك مي شود و بخش عمده‌یي از گرمي و گيرايي آن را بايد به حساب معلم جوان شيرواني حاضر در اين فيلم (مقداد باقر زاده) گذاشت كه با شور و شوقي وصف ناپذير، مي كوشد تا براي كودكان محروم و فراموش شده ي روستاي «آيرقايه» در منطقه ي مرزي ايران و تركمنستان در شمال خراسان،  دريچه‌يي  به دنياي تازه بگشايد. ناگفته پيداست كه اين معلم جوان و پرتوان، خود نيز پا به پاي بچه هاي مدرسه، از برقراري ارتباط با دنيايي بزرگ تر، دلشاد مي شود.
فيلم با صحنه‌يي از عبور دشوار بچه هاي مدرسه از يك رودخانه ي سيلابي آغاز مي شود و از همان نخستين نماهاي فيلم، با ورود جواني مهربان و خونگرم به جمع بچه هاي درمانده و مستاصل، درمي يابيم كه معلم آبادي است. كسي كه درست مثل يك چوپان مهربان كه بره هاي كوچك گله اش را يك به يك، از تندابي مهيب عبور مي دهد، با كمك بچه هاي بزرگ تر، نوآموزانش را به آن سوي رودخانه مي رساند.
فضاسازي كلاس درس - باتوجه به بودن بچه هاي چند كلاس در يك اتاق- بر محروم بودن روستا از داشتن معلم هاي ديگر تاكيد دارد و اين فضاي آشنا كه در سقف يك كلاس، عده‌يي حساب تمرين كنند و عده‌يي ديگر نيز فارسي بخوانند، شايد در فيلم هاي ديگري نيز بارها ديده باشيم.
موقعيت جغرافيايي آبادي «آيرقايه» در منطقه ي مرزي تركمنستان، به گونه‌يي است كه انگار هنوز از نفوذ و رواج وسايل ارتباط جمعي از جمله تلويزيون در آن خبري نيست. با آمدن اولين تلويزيون به آبادي، گيرنده هاي ديگري نيز نصب مي شود و تماشاي برخي مجموعه هاي تلويزيوني و پيگيري بخش هاي مختلف يك مجموعه، بهترين فرصت را براي تمرين صحبت كردن به زبان فارسي آنان فراهم مي سازد. شيفتگي و علاقه ي بچه ها به  شخصيت «كيميا» (با بازي مهراوه شريفي نيا) و نامه ها و يادداشت هايي كه بچه هاي مدرسه براي كيميا مي نويسند و پاسخي كه بعدها كيميا برايشان مي فرستد، در ذهن معلم جوان جرقه‌يي زده مي شود تا تصميم بگيرد، دست كم چهار نفر از دخترها و پسرهاي مدرسه را به تهران ببرد! تجربه ي سفر هوايي و رفتن به تهران، دست كم آرزوي چند تن از كودكاني كه بارها و بارها عبور هواپيماها را از بالاي آسمان آبادي شان ديده بودند و هيچ تصوري از سفر با آن نداشتند، برآورده مي كند.
رفتن به تهران و ديدن فضاهاي تازه براي چهار نوآموز آيرقايه، مقدمه ي حوادث بعدي مي شود. معلم جوان، با استفاده از همين موقعيت، شرايط تازه‌يي براي شكوفا سازي استعدادهاي ناشكفته و كشف نشده ي بچه هاي آبادي به وجود مي آورد و سفر همين گروه كوچك به تهران و ديدار با كيميا و ديگر عوامل اين مجموعه ي تلويزيوني و ديدن كسان ديگري در تلويزيون و در فرصت هاي بعدي با برپايي يك نمايشگاه عكس ازكار بچه هاي مدرسه، دريچه هاي تازه به روي آن ها مي گشايد  و پيدا شدن سروكله ي اولين گروه هاي خيرين براي نوسازي و تكميل تجهيزات اوليه ي مدرسه و برخي مساعدت هاي مالي و تهيه هداياي نوروزي و كفش و كيف و لباس، گويي بچه هاي آيرقايه را به تولدي دوباره فرا مي خواند. هرچندكه در جريان همين ارتباط ها، تنها بچه ها نيستند كه سود مي برند، بسياري از كساني كه با عكس هايي از اين آبادي  كوچك مرزي آشنا مي شوند، گويي به دنياي ناشناخته‌يي قدم مي گذارند.
نزديكي عاطفي معلم جوان با بچه هاي كلاس، نوعي پيوند شديد عاطفي ميان او با يكايك بچه ها ايجاد مي كند كه گويي با يك خانواده ي  بزرگ و صميمي روبه رو هستيم، به طوري كه وقتي در آخرين روز مدرسه، معلم جوان مي خواهد تا زمان شروع سال تحصيلي بعد، از بچه ها خداحافظي كند، تنها با مطرح كردن احتمال آمدن معلم ديگري در سال آينده، همه دچار دلشوره و نگراني مي شوند و اشك يكي از بچه ها در مي آيد!
فيلم اگرچه در لحظه هاي حضور معلم جوان در كلاس و يا در گوشه وكنار آبادي در كنار بچه ها، تصويري واقع نما از يك «مستند گزارشي» را به ما ارايه مي دهد اما به دليل وجود فراز و فرودهايي كه خاص فيلم هاي داستان پرداز است، آشكارا به يك فيلم «مستند داستاني»  تبديل مي شود كه شايد دليل اصلي چنين رويكردي را بايد در قرار گرفتن آن در رده ي توليدات تلويزيون استاني (خراسان شمالي) جست وجو كرد.
 
عزیزالله حاجی مشهدی
 
کد مطلب: 3214
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *