۱
چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۴۹
باز شناسی امر سیاسی در گذر از کلیشه ها

نقدی بر فیلم مستند «یک لقمه خواب» ساخته مونا زندی حقیقی

نقدی  بر فیلم مستند «یک لقمه خواب» ساخته مونا زندی حقیقی
مستند «یک لقمه خواب» فیلمی درباره مهاجرت و مهاجرین است؛ موضوعی که طی سال‌های اخیر به‌وفور درباره‌اش فیلم ساخته شده است. با این وجود نوع پرداخت فیلم‌ساز به این موضوع تا حد زیادی از رویکردهای باب روز به این مقوله فاصله دارد. همین فاصله است که به من منتقد این فرصت را می‌دهد که ضمن بررسی‌های برخی ویژگی‌های این فیلم، نگاه انتقادی‌ام را متوجه کارکردها و سازوکارهای پس این رویکردهای باب روز کنم. فیلم «مونا زندی» مهاجران ایرانی را در شهر کوچکی در شمال آلمان (Kiel) تصویر می‌کند. کارگردان در این مستند ضمن تمرکز بر زندگی برادر و برادرزاده‌اش که سال‌ها پیش به آلمان مهاجرت کرده‌اند، با تعدادی دیگر از مهاجران نیز هم‌صحبت می‌شود. این مهاجران اکثراً جوان‌اند و هرکدام راهی را برای گرفتن پناهندگی از کشور آلمان جستجو می‌کنند. گفتگوی «مونا زندی» با مهاجران متقاضی پناهندگی بر سه محور اصلی شکل می‌گیرد: دلایل مهاجرت، چگونگی مهاجرت و وضعیت فعلی مهاجر.
از خلال گفتگوها متوجه می‌شویم، همه متفق‌القول‌اند که محدودیت‌ها و شرایط دشوار اقتصادی در زادگاهشان و بی‌عدالتی اجتماعی از عمده‌ترین دلایل مهاجرتشان بوده است. همچنین متوجه می‌شویم هرکدام چه دشواری‌هایی را به جان خریده‌اند تا با گذر از راه‌های صعب‌العبور و جدال با قاچاقچیان انسان از یک‌طرف و پلیس از طرف دیگر، خود را به این نقطه در شمال آلمان برسانند. بااین‌حال آنچه توسط فیلم‌ساز در فیلم بارها و بارها مؤکد می‌شود حاکی از آن است که دشواری‌ها زندگی در زادگاه و پشت سر گذاشتن مخاطرات سفر هیچ‌کدام باعث نشده است آن‌ها از موقعیت فعلی‌شان خشنود باشند. یکی از مصاحبه‌شونده‌ها با صراحت اذعان دارد که باند و باندبازی در کشور میزبان تفاوت چندانی با ایران ندارد؛ دیگری از شرایط دشواری صحبت می‌کند که مهاجران برای دریافت پناهندگی ناچار به تن دادن به آن هستند؛ شرایطی چون تظاهر به هم‌جنس‌گرا یا غیرمسلمان بودن؛ مرد جوان دیگر به ناگزیری مهاجران در تن دادن به وضعیتی اشاره می‌کند که آن‌ها در قبالش نه راه پس دارند و نه راه پیش؛ برادر و برادرزاده کارگردان به بعضی برخوردهای تبعیض‌آمیز با مهاجران اشاره می‌کنند و جوان دیگری اذعان دارد که اگر می‌دانست چه شرایط دشواری در انتظار اوست هرگز تصمیم به مهاجرت نمی‌گرفت. اغلب مهاجرانی که فیلم‌ساز با آن‌ها دمخور می‌شود، به همان میزان که نسبت به کشور زادگاهشان گله و شکایت دارند، از شرایط فعلی‌شان هم ناراضی‌اند و تقریباً تمامی آن‌ها امید به بازگشت دارند. «استیصال» واژه‌ای است که به‌خوبی شرایط دشوار مهاجران را در فیلم توصیف می‌کند. فیلم، مهاجران را اسیر در برزخی نشان می‌دهد که برای گذر از آن و دست‌یابی به شرایط بهتر انسانی دست‌وپا می‌زنند، اما گویا چندان کورسوی امیدی هم مشاهده نمی‌شود.
تا اینجای کار شاید برای کسانی که این سطور را می‌خوانند و فیلم را ندیده‌اند این تصور ایجاد شود که بازهم با فیلمی دیگر در خصوص مهاجران سروکار دارند که قرار است مطابق با ذائقه شکل‌گرفته جهانی، مهاجر را در جایگاه «قربانی» بنشاند و سیل اشک را از چشمان بیننده جاری کند. با این‌حال فاصله‌ای که در ابتدای نوشته به آن اشاره داشتم، اینجا خود را نشان می‌دهد و برخلاف تصور، مستندی که «مونا زندی» کارگردانی کرده در چنین دامی نمی‌افتد. مهاجرانی که در فیلم تصویر می‌شوند، اگرچه در موقعیتی نابه‌سامان قرار دارند اما به هیچ رو در مقام قربانی یک وضعیت تثبیت نمی‌شوند. موضع منفی کارگردان نسبت به مهاجرت و تلاش او برای مؤکد ساختن مصائب مهاجران که از انتخاب سوژه‌ها و نوع سوالاتش از آن‌ها تا میزانسن و موسیقی به‌خوبی آشکار است، هیچ‌گاه نه پنهان می‌ماند و نه باعث جلب ترحم مخاطب به مهاجران می‌شود. به همین دلیل زمان زیادی نمی‌گذرد که بیننده متوجه می‌شود تأکید فیلم‌ساز بر مشکلات زیست مهاجران در کشوری اروپایی هدفی متفاوت از معضل نگاری‌های سینمای مهاجرت را دنبال می‌کند.
 اگر مروری اجمالی به فیلم‌هایی بیندازیم که طی سال‌های اخیر در ارتباط با مهاجرین خاورمیانه تولید شده‌اند، به‌راحتی می‌توانیم فصل مشترک اغلب این فیلم‌ها را تشخیص دهیم. این فصل مشترک به ‌ظاهر روشنفکرانه، اتکاء آن‌ها به گفتمان لیبرالیستی و حقوق بشری است که نگاهش نه به برقراری عدالت اجتماعی در سطح فرا منطقه‌ای، بلکه به احیاء حقوق فردی است که قرار است به‌واسطه بنیادهای مردم‌نهاد و خیریه‌ها به انجام برسد. درواقع قرار است تصاویر رقت‌انگیز مهاجران در مقام قربانی، منجر به برانگیختن حس همذات پنداری غربی‌ها و جمع‌آوری کمک‌های مالی آن‌ها یا در بهترین حالت فشار برخی گروه‌های اجتماعی بر مقامات محلی برای توجه به وضعیت اسفبار مهاجران باشد.
 هرچند که گرایش‌های حقوق بشری در جای خود کمک‌حال مهاجران بوده و هست، اما تقلیل مهاجر به قربانی که مستلزم نادیده گرفتن پتانسیل مهاجران برای تغییر و چانه‌زنی است، در عمل به سیاست‌زدایی از مسئله مهاجرت و تثبیت موقعیت فرودستی آن‌ها منجر می‌شود. نتیجه آن می‌شود که با سیکلی معیوب سروکار داریم که بر سر هر بحران تازه جهانی، گروهی در نقش خَیِر (غرب) و گروهی دیگر در نقش قربانی (شرق) نقش‌های تکراری خود را ایفا می‌کنند و امر سیاسی و کنش سیاسی زیر نگاه خیریه‌ای مدفون می‌شود. «مونا زندی» در «یک لقمه خواب» نه در مقام چرخ‌دنده‌های این گفتمان جهانی قرار می‌گیرد، نه در مقام بخشی از گفتمان بومی ضد مهاجرت که تصویری بهشت گونه از ایران را ارائه می‌دهد. او در این فیلم مصیبت‌های مهاجران را دریچه‌ای برای ورود به پیچیدگی‌های زندگی در قالب دیاسپورا کرده است.
«یک لقمه خواب» به جای توقف در مصیبت زدگی مهاجران، توجه اش را معطوف به شناسایی روابط قدرت درون دیاسپورای مهاجران می کند؛ اینکه چگونه نوع واکنش دفاعی یک مهاجر به تبعیض ها و تحقیرها دقیقاً می تواند در مسیری کانالیزه شود که رسانه های رسمی و ملی گرایان دست راستی غربی به آن نیاز دارند. فیلم جوان سرخورده مهاجری را تصویر می کند که مقاومتش را در میدانی به جریان انداخته که همه چیز آن از قبل کدگذاری شده است. جوانی که متاثر از خرده فرهنگ هیپ هاپ و رپ گانگستری (Gangsta Rap) روز به روز با کلیشه های فراگیر بنیادگرایی اسلامی در غرب هماهنگ تر می شود و به شکلی در ظاهر متضاد، هر روز بیشتر از قبل به پول و تنها پول به عنوان راه رهایی می اندیشد. فیلم با نزدیک شدن به این پسر جوان به شکل تلویحی نشان می‌دهد تضاد فرضی بین آنچه بنیادگرایی نامیده می شود و مادیات، صرفاً ساخته و پرداخته رسانه ها است تا پیامدهای بنیادگرایی خودساخته غربی را تنها به ویژگی اعتقادی مهاجران-بنیادگرایان مرتبط سازند. «یک لقمه خواب» آشکار می کند بر خلاف تصور رایج از دیاسپورا به عنوان نوعی از زیست جهان وطنی (Cosmopolitanism)، در عمل و در جهان پس از ۱۱ سپتامبر، جهان وطن بودن تا چه حد پروژه ای ناممکن است. فیلم «مونا زندی» قدم مهمی در بازشناسایی امر سیاسی در تصویرگری دیاسپورای ایرانیان است؛ هر چند که به دلیل تمرکز فیلم‌ساز بر تعداد زیادی مهاجر و دغدغه های آن ها، برخی پتانسیل های سیاسی-اجتماعی این دیاسپورا نادیده باقی می ماند. با این حال همین قدمی که «مونا زندی» برداشته، می تواند هموار کننده راه فیلمسازانی باشد که بی توجه به ذائقه های محلی و جهانی و فرش های قرمز، دغدغه هایی از جنس دیگر دارند.

پوریا جهانشاد
 
 
کد مطلب: 3191
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *