۰
چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۴۷
ساده همچون قهرمانش

نقدی بر فیلم مستند « ميكل آنژ افغانستان»

نقدی بر فیلم مستند « ميكل آنژ افغانستان»
«ميكل آنژ افغانستان» يك مستند پرتره از هنرمندي خودآموخته است كه زواياي مختلف زندگي او با توجه به مهاجر بودنش به تصوير كشيده شده است.
محمد صفا در اين فيلم با تكيه بر كاراكتر عليخان كه يك مهاجر افغان و سرايدار يك ساختمان اداري است، روايت او را از گرايش‌اش به سمت مجسمه سازي با مواد دورريختني را محور كار قرار داده است.
روايتي كه از كارگاه او در زيرزمين و موتورخانه ساختمان با تصويري از دريچه كوچك كارگاه به خيابان و جهان بيرون آغاز مي شود و در انتها نيز با همين قاب به پايان مي رسد. آنچه در فاصله اين آغاز و پايان و نماي مشابه قرار است به مخاطب منتقل شود، يك نگرش جديد به زندگي، هنر، كار و ... از قِبَلِ همراهي با اين كاراكتر است.
عليخان در عين سرايداري و انجام كارهاي ساختمان، از جرقه اي كه نقطه آغاز گرايش او به سمت مجسمه سازي شده با بياني شخصي و لحني خودماني حرف مي زند. همين بيان باعث شده شاهد روايتي بي تكلف و گاه آميخته به طنز از زندگي او و مسائل و مشكلاتش باشيم.
فيلمساز براي اينكه اين روايت تخت را كه متكي بر حرف هاي عليخان است به نوعي بشكند، تمهيدات مختلفي طراحي كرده كه همراهي كردن با كاراكتر در حال انجام كارهاي روزانه و مجسمه سازي و ... از جمله آنهاست كه انعطاف مناسبي به روايت داده است.
اما همه تمهيدات انتخابي اين چنين كاركرد مناسب خود را پيدا نكرده اند و از نمونه هاي آن مي توان به بازسازي فلاش بك هاي عليخان به شكل سياه و سفيد از مواجهه با پيرمرد نقاش خياباني يا پيدا كردن شانه هاي تخم مرغ به عنوان جرقه مجسمه سازي نام برد.
درست است كه اين موقعيت ها در تغيير مسير عليخان نقش مهم و تعيين كننده داشته اند و فيلمساز تلاش كرده با اين بازسازي ها به نوعي اين نقاط اوج را در روايت مسير حركت او، برجسته و دراماتيزه كند. اما اين تمهيد بخصوص به شكلي كه مخاطب شاهد اجرايي كاملاً منطبق بر منولوگ‌هاي او است، هيچ امتياز جديدي به كار نداده و تنها تصوير محض همان جملاتي است كه تكرار مي شود بدون آنكه زبان تصوير بتواند چيزي بر روايت بيفزايد يا آن را ارتقا دهد.
در اين ميان استفاده به جاي فيلمساز از طنز نهفته جاري در شخصيت عليخان بدون آنكه تأكيد خاصي روي آن صورت بگيرد، از نكاتي است كه به پويا شدن روايت كمك كرده است. بخصوص وقتي فضاي اعتمادي ايجاد شده كه مثلاً عليخان و همسرش بر سر ساختن مجسمه بحث مي كنند و به نوعي گفتگوي بي واسطه‌اي بين آنها برقرار مي شود كه به كار جذابيت داده است.
استفاده موجز از مصاحبه با هنرمنداني كه درباره آثار عليخان و مشاوره به او صحبت مي كنند و آثارش را تحليل مي كنند نيز از مواردي است كه كميت و كيفيت بجايي دارد و در حدي كه وجه تازه اي از هنر و شخصيت او را آشكار كند، در فيلم قرار گرفته و مخاطب را با تكرار مكررات مواجه نمي كند.
اين درست است كه فيلم درباره يك هنرمند خودآموخته مهاجر افغان است كه طبعاً در خصوص مسائل و مشكلات مهاجران هم حرف هايي براي گفتن دارد. اما اين حسن را دارد كه اين كاراكتر به شكل بالقوه نگاهي مثبت به مواجهه مردم ايران با خودش به عنوان يك مهاجر دارد و مي تواند وجه جديدي را ثبت كند كه در رابطه دو جانبه و مثبت بين دو قوم اهميت دارد.
اما معلوم نيست چرا اين ديدگاه متعادل در پايان فيلم به نمايي ختم شود كه عليخان روي پشت بام ساختمان ايستاده و در يك چرخش دوربين شاهد نقاشي ديواري با مضامين سياسي همچون (مرگ بر آمريكا) در دل مستندي هستيم كه نه سياسي است نه اجتماعي بلكه تلاش مي كند يك مستند پرتره موجز درباره هنرمندي خودآموخته و مهاجر باشد.
چنين رويكردي در يك فيلم مستند بدون آنكه پيش زمينه اي داشته باشد و لحن و زبان و سبك فيلم ايجاب كند، مي تواند باعث شود همه رشته هايي كه فيلمساز براي تابيدنشان زحمت كشيده، به ناگاه از هم بپاشند و به گفته بهتر تأثير آنچه در حال رسوب در مخاطب است، از بين برود.
«ميكل آنژ افغانستان» فيلم ساده اي است كه بيش از هر چيز وامدار بي پيرايگي كاراكتر محوري خود است كه اتفاقاً مثل بيشتر قوم مهاجر افغان، نگاه منفي نسبت به مهاجرت ندارد و به همين دليل حيف است كه از اين بستر متعادل و مثبت، براي طرح ديدگاه هاي سياسي كه خارج از جهان فيلم است بهره برده شود.

سحر عصرآزاد
 
 
کد مطلب: 3190
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *