۰
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۲۸
گفتگو با مهدی گنجی کارگردان مستند «من می خوام شاه بشم»؛

برزگر اهمیت رسانه را می دانست/ فکر می کردم آخر فیلم عباس در برزخ باشد

مهدی گنجی کارگردان مستند «من می خوام شاه بشم» درباره انتخاب عباس برزگر به عنوان پرسوناژ اصلی، شیوه کارگردانی ونحوه پایان بندی این فیلم سخن گفت.
برزگر اهمیت رسانه را می دانست/ فکر می کردم آخر فیلم عباس در برزخ باشد
به گزارش پایگاه خبری- تحلیلی «سینماتجربی»، فیلم مستند ۷۰ دقیقه‌ای «من می‌خوام شاه بشم» از تولیدات مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است. این مستند به زندگی «عباس برزگر» می پردازد که یکی از برجسته ترین کارآفرینان عرصه اکوتوریسم است. وی با کمک خانواده‌اش از توریست‌های خارجی در دهکده ی گردشگری‌ که خودش درست کرده، پذیرایی می‌کند و آنها را به دیدن عشایر می‌برد. اما او رویای بزرگی در سر دارد و می خواهد یک ایل عشایری جدید تاسیس کند و خودش خان ایل باشد...

این مستند ضمن کسب جایزه بهترین کارگردانی فیلم مستند از سی و سومین جشنواره فیلم فجر در جشنواره معتبر بین المللی آمستردام (ایدفا) ، شفیلد انگلستان، مونیخ آلمان، میلنیوم بلژیک، پلنت داکس لهستان و... از به نمایش درآمده است. همچنین این فیلم کاندیدای دریافت جایزه شبکه تی آر تی ترکیه و جایزه کارگردانی جشنواره سینما حقیقت نیز بوده است.

از دیگر عوامل تولید این فیلم می‌توان به سحر رضوی (تهیه¬کننده)، اسماعیل منصف (تدوینگر)، حسن مهدوی و رضا گدازگر (صداگذار)، امین بهروز‌زاده و شعیب کمین‌پور (آهنگساز)، علی باقری (عکاس و طراح پوستر) و پویان شعله‌ور (کالریست) اشاره کرد.

با مهدی گنجی کارگردان این مستند به گفتگو نشسته ایم. 

به‌عنوان اوّلین سئوال، ازکجا با عباس برزگر آشنا شدید؟
همراه سرکار خانم سحر رضوی که تهیّه‌کننده‌ی این مستند هستند مجموعه‌ای را در شبکه‌ی دو کار می‌کردیم به اسم نبض. برای پیدا کردن پرسوناژهای آن مجموعه باید دنبال کسانی می‌گشتیم که یک اتّفاق بد در زندگی‌شان را با سعی و تلاش به یک موقعیّت خوب تبدیل کرده باشند. عبّاس برزگر از بین ۶۰۰ نفری که گروه تحقیق برای آن پروژه انتخاب کرده بودند، انتخاب شد. من او را دیدم و ابتدا یک فیلم حدوداً سی‌دقیقه‌ای برای تلویزیون ساختم. امّا بعد فکر کردم که این کاراکتر قصه¬های دیگری هم دارد. چیزی که من را به ایده‌ی خودم که نزدیک شدن به آدم‌ها برای کشف دنیای درونشان است نزدیک می‌کند؛ البتّه با تکنیکی که فکر می‌کنم درست است. فکر کردم می‌توانم در یک فیلم بلند با طمأنینه‌ی بیشتری به ایده‌ام بپردازم. چون هم تهیّه‌کننده‌ای داشتم که مشتاق این کار بود و هم خودم تنهایی کار می‌کردم و وابسته به کسی نبودم. بدین ترتیب به‌نظر می‌رسید همه‌چیز مهیّاست.

منظورتان از تنهایی کار کردن این است که به صورت تک نفره کار کردید یا ...
بگذارید اوّل درباره‌ی خودم نکته‌ای را بگویم. من در دانشگاه فیلمبرداری خواندم و بعد از آن شروع کردم به یاد گرفتن مونتاژ و ساختن فیلم‌های صنعتی و برنامه‌های تلویزیونی و سعی کردم در همه‌ی این عرصه‌ها تکنیک سینما را یاد بگیرم. بعد از آن حس کردم هرچه فیلم خوب در سینما ساخته می‌شود به نظر بی‌تکنیک می‌آید. بنابراین فکر کردم بهتر است تمام آنچه را یاد گرفته‌ام از ذهنم بیرون بیندازم. از یک‌جایی به بعد اینکه من از چه دوربینی استفاده می‌کنم، دوربینم را کجا می‌گذارم و لنزم را چگونه تنظیم می‌کنم اهمّیّت ندارد. به‌نظرم سینمای روز دنیا سینمایی است که راجع به انسان حرف می‌زند و به مقوله‌ی انسان اهمّیّت ویژه‌ای می‌دهد.
پس دست‌آخر چه کردید تا اطمینان عبّاس برزگر را جلب کنید؟

نکته‌ی مهم این بود که عبّاس برزگر دوست داشت راجع به او فیلم ساخته شود و همین خیلی مؤثّر بود. گاهی کاراکتری را پیدا می‌کنی و می‌خواهی درباره‌اش فیلم بسازی که اصلاً دلش نمی‌خواهد جلوی دوربین بیاید. امّا عبّاس برزگر به‌عنوان آدمی که به بیست‌وهشت کشور دنیا سفر کرده است، می‌داند رسانه چقدر مهم است. و برایش جذّاب است که رسانه‌ای بخواهد او را معرّفی کند. ضمن اینکه او آدم شفّافی است. 

طی سه سالی که فیلمبرداری می کردید خودتان مشخّص می‌کردید چه زمانی به محلّ زندگی عبّاس برزگر بروید یا او شما را خبر می‌کرد که بیایید؟

چند بار اوّلش را خودم با توجّه به فصل و مهمان‌هایش مشخّص کردم. مثلاً مهمان آلمانی‌شان برای من خیلی جالب بود؛ برای اینکه به‌راحتی می‌توانست فارسی صحبت کند و من دوست داشتم زیرنویس فیلم کمتر باشد. ضمن اینکه من آن مرد آلمانی را از قبل می‌شناختم، شرق‌شناسی است که بارها به ایران سفر کرده و درباره‌ی ایران نوشته است. عبّاس هم با او راحت بود و فکر می‌کردم دیالوگ‌های خوبی بین این دو نفر شکل می‌گیرد. امّا در ادامه‌ی فیلم و در جریان عروسی، خود عبّاس به من زنگ می‌زد می‌گفت پس‌فردا قرار است بروم «بله برون»، کاغذ بنویسیم. تقریباً بیست‌وپنج جلسه فیلمبرداری داشتیم طی ده سفر دو-سه روزه.

سر فیلمبرداری چه چیزهایی شما را دچار تردید می‌کرد؟
وقتی می‌خواستم نشان دهم کار عبّاس از همه‌چیز برایش مهم‌تر است. تجربه‌ای که خودم هم در زندگی‌ام داشته‌ام. در دوره‌ای کار از همه‌چیز برایم مهم‌تر بود. هنوز هم بعضی نزدیکانم به من می‌گویند، «بس است! چقدر کار می‌کنی؟ کار در درجه‌ی دوّم اهمّیّت است.»

من هم بارها چنین اشتباهی مرتکب شده‌ام. فکر می‌کردم کجاها می‌توانم از اشتباه خودم استفاده کنم. اینکه کجا و به چه شکل این اتّفاق را وارد قاب دوربین کنم. این‌ها در من تردید ایجاد می‌کرد وگرنه من آنجا آزاد بودم. زمان خاصّی برای فیلمبرداری نداشتم. چنین شانسی یارِ هر مستندسازی نیست. فقط دل‌نگران بودم اشتباه نکنم، چون فرصت جبران نداشتم. مطمئن بودم پرسوناژم را درست انتخاب کرده‌ام و فقط باید مکث می‌کردم و فکر می‌کردم کجا قرار بگیرم تا اتّفاق‌ها بدون دخالت من رخ دهند. خوشبختانه افرادِ جلوی دوربین، خود به این موضوع کمک می‌کردند.

با توجّه به اینکه طرّاحی اوّلیه داشتید، اتّفاقات جلوی دوربین چقدر غافل‌گیرتان کرد و چطور مسیر قصّه را تغییر داد؟
من یک طرّاحی اصلی برای فیلم داشتم و فکر می‌کردم آخر فیلم هرکدام از این کاراکترها باید تنها گوشه‌ای نشسته باشند و دل مشغول دنیای خودشان باشند. علی درگیر دنیای خودش است با آن گیتار فالشی که می‌زند. مادر در حال دعا خواندن است. عبّاس برزگر ولی نه... در یک برزخ است. خودش هم نمی‌داند این‌ور است یا آن‌ور. عشق آمد وسط یا نه! همه‌ی این اتّفاقات واقعاً برای پیشبرد کارش است. از یک جایی به بعد حس کردم انگار عبّاس دارد عاشق می‌شود. چون مدام راجع به دختری که در جوانی عاشقش بوده حرف می‌زد. فکر کردم این حرف‌ها را باید بیاورم آخرهای فیلم. حالا با توجّه به صحبت‌های قبلی‌مان باید آن‌ها را به شما نشان دهم یا خیر. خودم هم نمی‌دانم.

به هر حال بیننده ها باید فیلم را ببینند و خودشان درباره آنچه جلوی دوربین اتفاق فکر کنند. امیدوارم از دیدن این فیلم لذت ببرند.

گفتنی است، جلسه نقد و بررسی مستند «من می خوام شاه بشم» همزمان با اکران این فیلم در گروه هنر و تجربه، روز شنبه (۱۰ مردادماه) با حضور مهدی گنجی (کارگردان) و علی اعلایی (منتقد) ساعت ۱۷ در سینما هویزه شهر مشهد برگزار می شود.
کد مطلب: 937
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *